بوی عیدی بوی سیب .... بوی کاغذ رنگی
به نام او که سر منشاء همه ی مهربانی هاست
عید یعنی تازگی ، یعنی نو شدن و کاش که همیشه تازه باقی بمانیم
تفکرات نو داشته باشیم !! و دلهایی مملو از رحم و به دور از کینه ...
اما یکی از دل مشغولی های من در عیدهای هر ساله، دل مشغولی هاییست که در زندگانی
دیگران می درخشد ..
این درخشش گاهی آنقدر پر نور می شود که چشم همه به سمت تاریکی گرایش می باید
و همه چیز تیره و تار به نظر می رسد و آدم دلش تنها ، دعا می خواهد و نجواهای
زیر لب با خدای مهربانی ها ...
انگار که حادثه ها ، به دنبال یک فرصت برای خودنمایی می گردند !!
و آنقدر در زندگی آدمک ها سرک می کشند که سرانجام طاقتشان را تمام می کنند
تلخی هایی مثل مرگ و غم از دست دادن عزیزان ، دقیقا مثل خانواده ای در
نزدیکی ما که بی پدر بودنشان را آن هم روز عیدی باید تجربه کنند !!
یا از دست دادن عضوی در بدن و یا تکرار تحمل دردها و رنجهایی که به خواست خدا
گرفتارشان می شوند و همین افکار و شیوه ی متفاوت زندگی ساختنشان ، عیدشان را
دگرگون می سازد !!
واقعا ، باید با این پیشامدها چگونه برخورد کرد !! اگر دست روی دست بگذاریم که بی صدا
بیایند و بروند و یک آب هم رویش .... که این انتهای بی انصافیست !!
به راستی اگر " صبر و گذشت " در جای جای زندگانی مان نبود ، هم اکنون
در تکه ای از جهنم ، روزگار می گذراندیم !! همه از هم دور و دورتر می شدند ....
اما سایه ی سرمان همان خدای مهربانی ها و رحم کننده ی دردها ، همیشه روزنه ای از
امید و شادی در دل آدمی ، می آفریند که بی شک او را به سمت هدفی بزرگ مانند
"زندگی کردن و با زندگی ساختن " رهنمون می کند ..
" صبر و شکیبایی " بزرگ ترین آرزوی من از صمیم قلب است برای آنهایی که
خودشان را گرفتار زندگی می پندارند ....
** امیدوارم به حق خدای زهرا ( س ) ، بهترین و زیباترین عیدی ها را از خدا بگیرید **