به مناسبت 12 آذر روز جهاني شدن درجه ي رفيع معلوليت
به نام او كه يادش قداست دارد
با افكار گذشته ام كلنجار كه مي روم ؛ مي بينم علم و دانايي در زندگي شخصي ام چقدر
كارساز بوده ... آن هم براي آن دسته از معلولاني كه گذشته ي شان را تلخ چشيده اند ؛
تنگ نفس كشيده اندو سخت زندگي ....
هم نوعان ديگرم را نمي دانم اما خودم را هميشه براي امتحان هاي مشكل خداوند ،
بد عادت مي دادم !!
از " سخت راه رفتن " براي خود غولي ساخته بودم كه تنها سكوت و دلسوزي هاي
ديگران مرا آزار مي داد ...
تا اينكه پله به پله با هدايت خانواده و مهمتر از همه معلم هاي گرانقدرم به مدارجي رسيدم
و مرا به اين اصل اميدوارم كرد ؛ كه
" يكي از آثار دوست داشتن خدا در بندگانش ، گرفتن عضوي از بدنش است "
و همين يك جمله چنان آرامم مي كرد كه ؛ وجود مادري مهربان فرزند را ....
و اينكه ما در برابر اين گرفتن هاي شيرين خداوند دخالتي نمي توانيم داشته باشيم ..
تولد ما ... زندگي ما و ساختن آينده اي روشن دست كسي ست كه بايد حكمتش را سپاس
بگوييم .
من در اين مسير توانمند سازي ، خداوند را آنقدر آرامش بخش مي بينم كه تمام افكار
آزاردهنده خود به خود از ذهنم پاك شده اند .
12 آذر روز جهاني كردن افكار اميد بخش معلولاني ست كه ؛ زندگي را با همان
ويلچرهاي آهني شان خواهند ساخت ....
اين روز را به استاد عزيزم جناب آقاي ابوالفضلي ( معلول و استاد ادبيات ) –
مخاطب هميشه مهربان نوشته هايم جناب آقاي هادي بياباني ( شاعر اهل بيت وبرگزيده ي
معلول موفق استاني ) و تمامي معلولين توانمند عام و خاص وبلاگم تهنيت مي گويم.